مصاحبه من با تلویزیون الجزیره عربی، 3 اسفند 1404
ترجمه به فارسی:
دورهای مذاکره ژنو با اظهارات خوشبینانه درباره امکان دستیابی به توافق به پایان میرسد، اما این مذاکرات در سایه فشار نظامی اعلام شده انجام میشود. واشنگتن از تهدید حمله تاکتیکی به عنوان یک اهرم فشار برای به دست آوردن یک توافق هستهای سریع استفاده میکند، در آزمونی حیاتی برای مرزهای دیپلماسی بین دو طرف.
این چارچوب، مذاکرات را درون راهبردی قرار میدهد که میتوان آن را «مذاکره در زیر آتش» نامید، جایی که میز سیاسی از آمادهسازی نظامی جدا نیست، بلکه از برای تقویت شرایط و تسریع گامهای آن استفاده میشود.
در تحلیلی که توسط دکتر محجوب الزویري، دانشگاهی و کارشناس سیاستهای خاورمیانه، در برنامه «مسیر رویدادها» ارائه شد، فرآیند مذاکره بیشتر شبیه یک مسیر یکجانبه به نظر میرسد که سقف آن توسط واشنگتن با خواستههای مشخص تعیین میشود، در حالی که از تهران خواسته میشود پاسخهای سریع و مشخصی ارائه دهد.
خواستههای آمریکایی بر کاهش سطح غنیسازی، مدیریت ذخایر اورانیوم با غلظت بالا و هدایت مسیر برنامه در بلندمدت متمرکز است، بدون اینکه نشانههای موازی از جدول زمانی مشخص برای لغو تحریمها وجود داشته باشد.
به گفته الزویري، این عدم تعادل در شرایط پیشنهادی، این تصور را تقویت میکند که واشنگتن گزینه نظامی را نه تنها به عنوان آخرین راه حل، بلکه به عنوان ابزار فشار مرحلهای به کار میگیرد که حتی در حین مذاکره برای تحمیل امتیازات بیشتر قابل استفاده است.
حساسترین سناریو شامل احتمال اجرای یک حمله محدود با هدف قرار دادن قابلیتهای خاص و سپس بازگشت به میز مذاکره با شرایط سختتر است که تهران را در معادله دشواری بین پاسخگویی و ادامه مسیر دیپلماتیک قرار میدهد.
**امتیاز مشروط ایرانی**
از تهران، ساسان کریمی، دستیار پیشین معاون رئیسجمهور ایران، رویکردی را ارائه کرد که مبتنی بر آمادگی کشورش برای بحث درباره سطوح غنیسازی و ذخایر است، مشروط بر اینکه این امر با لغو ملموس تحریمها و احترام متقابل به منافع ملی همراه باشد.
بر اساس این دیدگاه، امتیازدهی صرفاً یک موضوع فنی نیست، بلکه یک تصمیم حاکمیتی است که به محاسبات گستردهتری شامل اقتصاد، فناوری و محیط امنیتی مرتبط است. این امر باعث میشود هر توافقی بدون منافع متقابل واضح، در داخل کشور در معرض رد شدن قرار گیرد.
در واشنگتن، مایکل مالروی، معاون پیشین دستیار وزیر دفاع آمریکا، اشاره میکند که رئیسجمهور دونالد ترامپ به این پرونده در چارچوب ملاحظات سیاسی داخلی نزدیک میشود که مهمترین آنها اجتناب از درگیر شدن در یک جنگ آشکار و در عین حال عقبنشینی نکردن از نشان دادن قاطعیت است.
این توازن بین وعدههای اجتناب از جنگ و تمایل به نشان دادن قدرت، اصرار بر یک بازه زمانی کوتاه و یک پیشنویس توافقنامه با جزئیات را توضیح میدهد که نشاندهنده تمایل به یک معامله سریع با قابلیت بازاریابی سیاسی است.
با این حال، ماهیت پرونده هستهای - با پیچیدگیهای فنی و نظارتی آن - به راحتی با منطق معاملات سریع همخوانی ندارد. ترتیبات بازرسی، کاهش غنیسازی و بازسازی ساختار ذخایر نیازمند مسیرهای راستیآزمایی طولانی و دقیق است.
در اینجا نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی برجسته میشود. دکتر پل دورفمن، رئیس گروه مشاوره هستهای در مؤسسه بنت، به توانایی فنی آن برای راستیآزمایی کاهش سطح غنیسازی تا حدود مناسب برای استفاده غیرنظامی اشاره کرد.
با این حال، دورفمن همزمان هشدار داد که هرگونه هدفگیری نظامی تأسیسات هستهای - به ویژه تأسیسات ساحلی - میتواند خطرات زیستمحیطی شدیدی برای خلیج فارس ایجاد کند، جایی که چندین کشور برای تأمین آب آشامیدنی به شیرینسازی آب دریا وابسته هستند.
**لایه جدیدی از پیچیدگی**
این بعد زیستمحیطی لایه تازهای از پیچیدگی را اضافه میکند. یک حمله محدود به طور بالقوه میتواند به بحرانی منطقهای فراتر از طرفین درگیر تبدیل شود و بر امنیت انرژی، مسیرهای دریایی و منافع کشورهای خلیج فارس تأثیر بگذارد.
با توجه به این، ژنو به عنوان یک میدان آزمون دوگانه به نظر میرسد: آزمونی برای میزان آمادگی تهران برای ارائه امتیازات حسابشده و آزمونی برای میزان آمادگی واشنگتن برای حرکت از منطق فشار به سمت منطق توازن در معامله.
اصرار بر تهدید ممکن است ایران را به سمت انعطافناپذیری بیشتر سوق دهد، در حالی که حذف کامل گزینه نظامی میتواند در داخل آمریکا به عنوان یک امتیاز بلاعوض تعبیر شود و دولت را در یک محاسبات دقیق قرار دهد.
میان این دو مرز، مذاکرات با گامی حساس پیش میرود، جایی که هر اشتباه محاسباتی میتواند «فشار تاکتیکی» را به رویارویی گستردهتری تبدیل کند که مهار یا کنترل مسیر آن دشوار است.
نتیجه نهایی این است که مذاکرات دیگر صرفاً یک بحث فنی در مورد درصدهای غنیسازی و سانتریفیوژها نیست، بلکه به عرصهای برای بازتعریف توازن بازدارندگی بین واشنگتن و تهران تبدیل شده است.
یا فشارها به یک توافق متوازن تبدیل میشود که تنش را کاهش داده و زمینهساز یک مسیر پایدار میگردد، یا به جرقهای تبدیل میشود که منطقه را به سوی فصلی تازه از تنش سوق میدهد که مهمترین درس آن این است که مذاکره در زیر آتش ممکن است برگهای همه را بسوزاند.
منبع: الجزیره





