مقاله علمی پژوهشی منتشر شده در فصلنامه سیاست
دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
به همراه دکتر محمد جواد ظریف و دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی
دوره 56، شماره 3، صفحه 834-805
1 مهر 1405

چکیده
این مقاله به بررسی انتقادی نقش نظریهزدگی در تولید و ارزیابی دانش در علوم انسانی با تمرکز بر ادبیات مربوط به برنامۀ هستهای ایران میپردازد. مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که چگونه چارچوبهای نظری مسلط و منافع سیاسی و نهادی، معیارهای علمی بودن، واقعگرایی و اعتبار تحلیلی را شکل میدهند و به حاشیهرانی روایتها و تحلیلهای بدیل میانجامند. بر این اساس، سؤال پژوهش این است که نظریهزدگی در معانی مختلف خود چگونه بر فرایند مشاهده، تفسیر و داوری علمی اثر میگذارد و چه نقشی در بازتولید هژمونی گفتمانی پیرامون برنامۀ هستهای ایران ایفا میکند. پژوهش با رویکردی کیفی و بر پایۀ تحلیل تاریخی ـ مفهومی، با اتکا به متون فلسفۀ علم، نظریۀ انتقادی، ادبیات روابط بینالملل و نمونههایی از مقالات و گزارشهای سیاستی انجام شده و چارچوب نظری آن بر مفهوم گرانباری مشاهده از نظریه در فلسفۀ علم پسااثباتگرا و نقد غیرخنثی بودن دانش در سنت نظریۀ انتقادی استوار است. یافتهها نشان میدهد نظریهزدگی را میتوان در سه معنای بتوارگی نظری، نظریهمحوری افراطی و گرانباری مشاهده از نظریه فهم کرد و هر سه معنا، به درجات مختلف، در تولید دانش علوم انسانی حضور دارند. همچنین، مطالعۀ ادبیات برنامۀ هستهای ایران نشان میدهد پارادایم امنیتی مسلط و فرایند امنیتیسازی، از طریق سازوکارهای نهادی و گفتمانی، روایتهای تهدیدمحور را بهعنوان تحلیلهای علمی و واقعگرایانه مشروعیت میبخشند، درحالیکه تحلیلهای دیپلماسیمحور و روایتهای بدیل اغلب با معیارهای دوگانه ارزیابی و به حاشیه رانده میشوند. مقاله نتیجه میگیرد که نظریهها و مشاهدات علمی از پیشفرضها، ارزشها و منافع اجتماعی و سیاسی مستقل نیستند و گشودگی نسبت به روایتهای بدیل و پرهیز از بتوارگی نظری، شرطی ضروری برای نوآوری نظری و گسترش افقهای معرفتی در پژوهشهای علوم انسانی و روابط بینالملل است.
کلیدواژهها: نظریهزدگی، برنامۀ هستهای ایران، امنیتیسازی، هژمونی گفتمانی، مشروعیت علمی، روابط بینالملل
لینک مقاله در سایت فصلنامه
فایل مقاله






