یک راه حل میانه برای معضل هسته‌ای ایران: دلیلی برای یک کنسرسیوم منطقه‌ای

مقاله‌ای در وب‌سایت مرکز مطالعات اوراسیای عربی (CAES) 22 آذر 1404-

 

 

متن اصلی به زبان انگلیسی است و ترجمه زیر توسط Ai انجام شده است.

 

در تار و پود پیچیده سیاست خارجی ایران، دو چالش پایدار غالب هستند: رابطه پر تنش آن با ایالات متحده و بن‌بست طولانی مدت هسته‌ای. این مسائل سایه سنگینی بر پویایی‌های منطقه‌ای می‌اندازند، جایی که وقایع خاورمیانه اغلب به آنها وابسته است، حتی با اینکه روابط بین‌الملل در برابر دسته‌بندی دقیق به متغیرهای مستقل و وابسته مقاومت می‌کند و در عوض از طریق چرخه‌های نفوذ متقابل آشکار می‌شود. عواملی مانند مانورهای استراتژیک رژیم اسرائیل، اقدامات سایر بازیگران منطقه‌ای، مسیرهای انتقال انرژی - به ویژه آنهایی که به چین تأمین انرژی می‌کنند - و امنیت آبراه‌های حیاتی مانند خلیج فارس و دریای عمان باید در نظر گرفته شوند. به این موارد، برنامه‌های توسعه بلندپروازانه کشورهای جنوب خلیج فارس را نیز اضافه کنید که نیازمند تعادل ظریفی از رشد و ثبات است.

در خط مقدم، مسئله هسته‌ای قرار دارد، یک نقطه ضعف آشکار و فوری در تعاملات ایران با غرب، به ویژه واشنگتن. هرگونه تحلیل آینده‌نگرانه باید با هدف رهایی طرفین از بن‌بست فعلی، که اکنون در بحبوحه سیاست‌های اخیر ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری ترامپ، از جمله حملات نظامی ۱۲ روزه به سایت‌های هسته‌ای ایران و موارد اختلاف جدید، بیش از هر زمان دیگری پیچیده شده است، دست و پنجه نرم کند.

مواضع تثبیت‌شده - انکار آشکار حق غنی‌سازی توسط آمریکا در مقابل اصرار ایران بر آن به عنوان یک حق مسلم و تثبیت‌شده - این گره را تشدید می‌کند. چرخش اروپا به سمت قطع رابطه با تهران، که ناشی از درگیری اوکراین است، و کارشکنی‌های بی‌وقفه اسرائیل در تلاش‌های دیپلماتیک ایران، تنها خطرات را افزایش می‌دهد.

گذر از این باتلاق، نیازمند طرح‌هایی است که از سنت‌های سفت و سخت دولتی دوری کنند. این حوزه، حوزه اندیشکده‌های مستقل اما محوری در سطح جهانی است که وظیفه نوآوری بی‌طرفانه را بر عهده دارند: ارائه راه‌حل‌هایی که بدون اجبار یا جانبداری از هیچ طرفی، گره را به طور آبرومندانه‌ای باز کنند.

مفهوم کنسرسیوم هسته‌ای، اگرچه اصیل نیست و قدمت آن به دهه‌ها قبل می‌رسد، همواره بر سر موانع بزرگی قرار گرفته است. پیشنهادهای برجسته عبارتند از یک مدل منطقه‌ای آینده‌نگر که توسط دکتر جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین ایران در نوشته‌های آکادمیک توسعه یافته و یک کاوش مشترک توسط سید حسین موسویان، دیپلمات کارکشته ایرانی و همکارانش انجام شده است. در اینجا تاکید بر کالبدشکافی آن ویژگی‌ها نیست، بلکه بر سنجش شایستگی‌های کنسرسیوم در برابر موانع همیشگی آن است.

آنچه کنسرسیوم را به عنوان پل عملگرایانه بین خواسته های حداکثری ارتقا می دهد، ایجاد نظارت منطقه ای مشترک بر تلاش های صلح آمیز و غیرنظامی هسته ای است. این با کدورت موجود در مورد ذخایر هسته ای اعلام نشده اما قابل توجه رژیم اسرائیل مقابله می کند. برای جامعه بین‌الملل - غرب، چین و روسیه به طور یکسان - اطمینان از اینکه دانش هسته‌ای مسلط منطقه‌ای ایران از نظامی‌سازی دور است و از رقابت تسلیحاتی خطرناک در خلیج فارس و غرب آسیای وسیع‌تر جلوگیری می‌کند، بسیار مهم است. در همین حال، ایران، عربستان سعودی و همسایگان کوچک‌تر غیرهسته‌ای در برابر محرومیت از مرز انرژی هسته‌ای مقاومت می‌کنند، که می‌تواند به مرور زمان لبه‌های بخش انرژی آنها را از بین ببرد. آنها به دنبال ادغام اساسی در دانش، فناوری، نظارتی و جریان های تحقیق و توسعه این حوزه هستند، که فراتر از تسلیحات است، همانطور که در ژاپن، کره جنوبی و آرژانتین دیده می شود.

کشورهایی مانند امارات متحده عربی راکتورهایی را از طریق واردات به دست آورده‌اند، اما بدون داشتن تخصص بومی، این رآکتورها نمی‌توانند آرزوهای تکنولوژیکی گسترده‌تری را برآورده کنند. برتری آشکار تکنولوژیک ایران در این زمینه برای شرکای منطقه ای جذابیت دارد. چنین همکاری‌هایی نگرانی‌های فوری را کاهش می‌دهد، خطرات تشدید را کاهش می‌دهد و محیط امنی را برای سرمایه‌گذاری ایجاد می‌کند که برای اقتصادهای عربی حیاتی است.

از قضا، حملات شدید ایالات متحده به تأسیسات ایران، همراه با اظهارات بدون تناقض ترامپ مبنی بر نابودی آنها، اکنون ممکن است راه را برای پذیرش گسترده‌تر هموار کند. شرکت کنندگان می توانند مشارکت خود را به عنوان منافع شخصی استراتژیک به جای اجبار در نظر بگیرند. ایران ممکن است آن را به عنوان بازسازی برنامه خود از طریق چارچوب های همکاری، استقرار مجدد کارشناسان و دنبال کردن توسعه هماهنگ با الزامات اصیل ملی، از جمله عزت و حاکمیت، تعریف کند. همسایگانی مانند ترکیه و عربستان سعودی می‌توانند به سرعت به توانایی‌های غایب دست یابند و ابهامات احتمالی در مورد فعالیت‌های ایران را خنثی کنند. واشنگتن می تواند اعلام کند که اهداف امنیتی خود به دست آمده است و تجاوزات یا مجازات های بیشتر را غیرضروری کند. اروپا، با حفظ اصول خود در بحبوحه آمریکای دوران ترامپ، ممکن است تجارت و تعامل با تهران را به تدریج احیا کند. این ترتیبات حتی می‌تواند برای چین، روسیه، هند و فراتر از آن جذابیت بیشتری داشته باشد و به عنوان طرحی برای انسجام غرب آسیا عمل کند که به همه درگیرها اعتبار می‌دهد.

موانع همچنان پابرجا هستند، که مهمترین آنها بیزاری اسرائیل از هرگونه ساختار هماهنگ، به ویژه ساختارهای تحت رهبری اسلامی است که آن را تهدیدی برای تشدید انزوای خود می‌داند. از اواسط دهه 1990، تل آویو استراتژی‌ای را دنبال کرده است که فعالیت‌های هسته‌ای ایران - و موضع منطقه‌ای آن - را به عنوان خطرات امنیتی مطرح می‌کند و خصومت‌ها را به سمت تهران و دور از خود هدایت می‌کند. عادی‌سازی برنامه، اقدامات یا دیپلماسی ایران، اختلالات هماهنگ را به دنبال خواهد داشت.

محل سایت غنی‌سازی همچنان یک انبار باروت در اختلاف ایالات متحده و ایران است. حذف چرخه کامل سوخت از خاک ایران می‌تواند در مقاطع کلیدی، پادمان‌هایی را اعمال کند و نگرانی‌های معتبر را فرو بنشاند. تقویت این امر: نظارت گسترده کنسرسیوم بر تمام تأسیسات، تأییدهای دقیق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و عزم جمعی برای به حاشیه راندن اختلافات پیرامونی. گزینه‌های مکان‌یابی در امتداد حاشیه جنوبی ایران یا جزایر خلیج فارس ممکن است به عنوان یک راه حل میانی مناسب ظاهر شوند. تأسیسات قدیمی نیازی به تعیین شرایط ندارند - اشتراک‌گذاری، تعطیلی یا توسعه می‌توانند به صورت انعطاف‌پذیری سازگار شوند، و سایت‌های جدید بدون محدودیت قبلی، می‌توانند خود را تطبیق دهند.

تهران همواره به دنبال کاهش تحریم‌ها، حذف پرونده هسته‌ای خود از فهرست کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، شورای امنیت سازمان ملل و غیره، با تأیید کشورهای غربی خواهد بود. این امر به عادی‌سازی روابط سیاسی و اقتصادی ایران اعتبار می‌بخشد. ایران می‌تواند به طور یکجانبه، حق غنی‌سازی خود را بیشتر اعمال کند و فعالیت‌های خود را مطابق با اولویت‌های ملی به حالت تعلیق درآورد.

متأسفانه، بسیاری از موارد در روایت هسته‌ای ایران قابل پیشگیری بود، اما دیپلماسی در شرایط فعلی بر اساس امکان‌پذیری رشد می‌کند. کنسرسیومی که کشورهای غیرسلاحی مانند ایران، عربستان سعودی و ترکیه را با قدرت‌هایی از جمله ایالات متحده، سه‌گانه اروپایی، روسیه و چین متحد می‌کند، می‌تواند معمای هسته‌ای را به عنوان کاتالیزوری برای مشارکت‌های پایدار و پاسخگو، دوباره تعریف کند. این کنسرسیوم وظایف را بر اساس مزیت نسبی واگذار می‌کند و به طور بالقوه از پیش‌سازهای جنگ جلوگیری می‌کند.

این استراتژی عادلانه، که ظاهراً تنها سنگر در برابر خصومت‌های جدید است، به دلیل تلخی و شکاف‌های جنگ به حاشیه رانده شده است. آن درگیری، همانطور که شاهد بودیم، هیچ برنده قطعی نداشت: ایران به شدت آسیب دید، اما ثابت کرد که زور نظامی در تغییر موضع خود بی‌فایده است. تنها دیپلماسی می‌تواند همه را آشتی دهد و ایران را به سمت اهداف صلح‌آمیز هدایت کند. واسطه‌ها نه در پیام‌رسانی صرف، بلکه در حمایت از ایده‌های مفصل و دقیقی که بدون درخواست تسلیم ایدئولوژیک، متقاعدکننده هستند و مسئله را به طور پایدار حل و فصل می‌کنند، برتری دارند. توافق به سبک برجام از پهنای باند سیاسی و بازیگران امروزی فراتر می‌رود؛ راه‌حل‌های جداگانه، حملات جانبی را دعوت می‌کنند. تندروها در همه جا تا ابد در مقابل یکدیگر ایستاده‌اند.

 

 

لینک یادداشت در سایت:

ورژن انگلیسی

 

ورژن عربی