اروپای مرکزی، بریکس و جنوب جهانی؛ چشماندازهایی برای همکاریهای آتی
کنفرانس بینالمللی انجمن «سواتوپلوک»/ (Svatopluk)
پراگ، هتل دوئو، 28 شهریور 1405 -


متن اصلی به زبان انگلیسی بوده و ترجمه زیر توسط هوش مصنوعی انجام شده است.
همکاران گرامی،
خانمها و آقایان،
مایه خرسندی است که در این گفتگو پیرامون اروپای مرکزی، بریکس (BRICS) و «جنوب جهانی» شرکت میکنم.
اجازه دهید با این گزاره آغاز کنم: شاید ما هماکنون در جهانی «پسا-قطبی» (post-polar) زندگی میکنیم.
این بدان معنا نیست که جهان فاقد قدرتهای بزرگ یا رقابت است؛ بلکه بدین معناست که قدرت و نفوذ بهطور فزایندهای میان دولتها، نهادها، شرکتهای فناوری، شبکههای مالی و بازیگران فراملی در گسترهای از فضاهای جغرافیایی و کارکردی توزیع شده است. بنابراین، باید در تفسیر هر بحران بهعنوان نشانهای از یک نظم دوقطبی یا چندقطبی جدید، محتاط باشیم.
اما جایگاه ایران در چنین نظم پسا-قطبیای کجاست؟
برای دههها، رویکرد نسبت به ایران عمدتاً از دریچه امنیتی — و بهویژه برنامه هستهای آن — بوده است. با این حال، باید میان یک «مسئله امنیتی واقعی» و «فرآیند امنیتیسازی» (securitization) تمایز قائل شد. ما تجربهای در این زمینه داریم: برجام (JCPOA) نشان داد که میتوان موضوعی بسیار حساس را در چارچوبی چندجانبه، دارای ساختار حقوقی و با راستیآزمایی فنی قرار داد.
در سطحی کلانتر، ایران بهعنوان یک دولت، تداوم و تابآوری قابلتوجهی از خود نشان داده است. فشارهای نظامی و تحریمها نتوانستهاند ایران را بهعنوان یک بازیگر منطقهای حذف کنند؛ از این رو، ایران همچنان عنصری پایدار در موازنه منطقهای باقی مانده است.
این موضوع برای اروپا حائز اهمیت است.
اگر نظام بینالملل در حال گذار به وضعیتی پسا-قطبی است، اروپا نمیتواند صرفاً از طریق ادبیات راهبردیِ قدرتی دیگر به خاورمیانه بنگرد. اروپا همچنان از طریق دیپلماسی، حقوق، نهادها، چندجانبهگرایی و تعیین استانداردها، از قدرت هنجاری (normative power) قابلتوجهی برخوردار است.
اینجاست که نقش اروپای مرکزی و جنوب جهانی اهمیت ویژهای پیدا میکند.
اروپای مرکزی تحولات ژئوپلیتیک عمیقی را تجربه کرده و از این رو، اهمیت تنوعبخشی را درک میکند. در همین حال، جنوب جهانی اگرچه یک بلوک واحد نیست، اما عاملیت (agency) اقتصادی و سیاسیِ رو به رشد آن در حال تغییر نظام بینالملل است.
بریکس یکی از نمودهای این تحول است. این گروه نباید بهعنوان اتحادی ضدغربی تلقی شود؛ اهمیت آن بیش از هر چیز در مطالبه قدرتهای نوظهور برای ایفای نقش و عاملیت بیشتر در حکمرانی جهانی، امور مالی و توسعه نهفته است.
فرصت موجود این است که اروپا مجبور نیست میان ایالات متحده و جنوب جهانی یکی را انتخاب کند. اروپا میتواند روابط خود را با مراکز مختلف قدرت حفظ کرده و شرکا، بازارها و مناسبات دیپلماتیک خود را متنوع سازد.
ایران میتواند بهطور بالقوه یکی از این شرکا باشد. حوزههایی همچون انرژی، حملونقل، اتصال و ارتباطات (connectivity)، فناوری، صنعت، زیرساخت، آموزش عالی و همکاریهای علمی، همگی زمینههایی برای تعامل فراهم میآورند. مسئله عمیقتر، عاملیت استراتژیک اروپا است.
تجربه برجام نشان داد که دیپلماسی میتواند یک مسئله امنیتی به ظاهر لاینحل را به یک چارچوب مذاکره و نظارت تبدیل کند. همچنین نشان داد که مشارکت فراآتلانتیک لزوماً مستلزم از بین رفتن استقلال اروپا نیست.
بنابراین، سهم تاریخی اروپا میتواند بلندپروازانهتر باشد. میتواند به عنوان پلی بین مراکز مختلف قدرت عمل کند، نه امتداد هر یک از آنها.
اروپای مرکزی تجربه خود را در تحول ژئوپلیتیکی به ارمغان میآورد. بریکس بخشی از عاملیت نوظهور جنوب جهان را نشان میدهد. اروپا ظرفیتهای نهادی و هنجاری را به ارمغان میآورد. کشورهایی مانند ایران میتوانند فضاهای منطقهای و تمدنی مختلف را به هم متصل کنند.
این موضوع جایگزینی یک هژمون با هژمون دیگر نیست. این موضوع در مورد ایجاد یک محیط بینالمللی است که در آن هژمونی کمتر ضروری میشود.
بنابراین سوال اساسی صرفاً این نیست: چه کسی قطب بعدی خواهد شد؟
بلکه این است: آیا واقعاً به قطب دیگری نیاز داریم؟
شاید اروپا، اروپای مرکزی و جنوب جهان بتوانند نشان دهند که همکاری بینالمللی نیازی به اردوگاههای ژئوپلیتیکی دائمی ندارد.
این یک سهم واقعاً اروپایی در جهان پساقطبی خواهد بود.
خیلی ممنون.
فایل متن سخنرانی
ویدئو کنفرانس در آپارات




